داستانهای آموزنده داستانهای فارسی
داستانهای آموزنده داستانهای فارسی
کتاب حاضر دربردارندة داستانی فارسی برای گروه سنّی (ب) و (ج) است. در این داستان آمده: در دامنة یک کوه بزرگ، زاهدی در یک صومعه زندگی میکرد. روزی مردی مسافر به صومعة زاهد وارد شد و میهمان زاهد شد. مسافر، تمام داشته زاهد را در مدّت کوتاهی خورد. زاهد از او پرسید که مقصد تو کجاست. مسافر گفت که بیمار است و به جستجوی طبیب آمده است. زاهد به مسافر گفت که هر وقت درمان شدی، دیگر از این مسیر بازنگرد.