داستانهای تخیلی خوکها - داستان
داستانهای تخیلی خوکها - داستان
در جلد سوم از «ماجراهای بنی و برادرش»، «بنی»، میخواهد به همراه برادرش به بیرون از خانه برود و به بازی و تفریح بپردازد، مادر بنی آنها را از رفتن به نزدیک چاله ي گِلی منع میکند. بنی و برادرش بدون توجه به حرف مادرشان نزدیک چاله ي گِلی میشوند و به همراه دیگر دوستانشان شروع به بازی کردن میکنند؛ تا اینکه یکی از دوستان آنها با نام «راف» برادر کوچولوی بنی را هُل میدهد و به داخل چاله میافتد و... .