داستانهای تخیلی داستانهای ماجراجویانه
داستانهای تخیلی داستانهای ماجراجویانه
تیکی در روستایی زندگی میکرد. بر اثر نباریدن باران خشکسالی شود و مردم تمام محصولات خود را مصرف کردند. تیکی به دنبال یافتن غذا به اطراف روستا رفت. در جایی دور از روستا او به انگورهای رسیده و شیرین برخورد و هنگام پر کردن سبدش، صدای گریة دخترکی را شنید. او شاهزاده خانم «سارا شین» بود که دیوهای نگهبان او را فراری داده و ربوده بودند. او اسیر دیوها شده بود و دو روز بود که گرسنه بود، تیکی راه خانة خود را به سارا شینا نشان داد و خود برای پیدا کردن سبزیجات بیشتر از آنجا دور شد که ناگهان اسیر دیوها شد. این کتاب مصور از مجموعة داستانهای تیکی برای دو گروه سنی «ب» و «ج» به نگارش درآمده است.