داستانهای مذهبی
داستانهای مذهبی
مدینه منتظر بهار بود. خانة کوچک امام کاظم (ع)، پر از صدای بال فرشتگان بود، فرشتهها مانند پروانه در کنار بستر نجمه پرواز میکردند. دانههای ریز عرق بر پیشانی نجمه نشسته بود. درد زایمان شروع شده بود. ناگهان خاطرة سالهای گذشته در ذهنش جان گرفت. نجمه برده بود، با خود فکر میکرد در این شهر غریب چه کسی مرا خواهد خرید و به کنیزی خواهد برد. ناگهان صدایی را شنید. برگشت چهرة مرد میانسال و مهربانی را دید. مرد با اصرار، او را از بردهفروش خرید. حمیدهخاتون مادر امام کاظم (ع) منتظر نجمه بود. او خواب پیامبر را دیده بود و محمد (ص) به او گفت: ای حمیده نجمه را به همسری فرزندت درآور. حمیدهخاتون از نجمه خواستگاری کرد. روزهای شیرین نجمه از را رسید، اگهان درد زایمان بیشتر شد و در لحظههای شیرین گریة نوزاد در اتاق پیچید. دل امام کاظم (ع) آرام شد و خدا را شکر کرد. این مجموعه، داستان تولد چهاردهمعصوم (ع) است که برای گروه سنی «ج» به نگارش درآمده است. مانند شکوفه یکی از داستانهای کتاب است. از دیگر داستانها میتوان به مسافر کوچک، دهکدة صریا و سلیل اشاره کرد.