داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در این داستان، زن جوانی که همسرش «سبحان» در یک سانحه تصادف کرده و پایش شکسته است برای آنکه بتواند به امور جاری زندگیاش برسد به همراه دخترش «لاله» به خانه پدری سبحان میروند تا در نبود او مادر سبحان به پسرش رسیدگی کند. اما یک روز که زن به سراغ کارهایش رفته بود با خبر میشود که سبحان حالش بد شده و به بیمارستان منتقل شده است. او خود را به بیمارستان میرساند و سبحان را بیهوش روی تخت میبیند، دکتر به او میگوید که سبحان دچار آمبولی ریه شده است، اما... .