راه و رسم زندگی - داستان ابراز وجود - داستان
راه و رسم زندگی - داستان ابراز وجود - داستان
دار سندرسن، بنیانگذار هتل بینالمللی که از همسرش جدا شده و صاحب سه فرزند است، در چهل و چهارسالگی به قصد خودکشی به اتاق متروک و سرد با زمینی کثیف میرود. او اسلحه را روی گیجگاهش میگذارد و در حالی که هیچ اشتیاقی برای زندگی کردن ندارد آمادة مردن میشود. چشمان خود را میبندد و با صدای بلند دعا میخواند، اما اتفاق غیرمنتظرهای رخ میدهد. نوری سفید تمام بدنش را میپوشاند و به همراه آن این جمله را از یک منبع ناشناخته میشنود. «زندگی همچون گنجینهای است و تو نمیدانی که چقدر ارزشمندی». بعد از آن یک سری حوادث تمام زندگیاش را تغییر میدهد و باعث میشود که او به زوایای درونی خود آگاهی پیدا کند و به ارزش آنها پی ببرد. او ضمن تعریف این ماجراها، آموختههای خود را مبنی بر ابراز وجود و راه و رسم زندگی با عنوانهای حالت فوقالعادة روحی، جوینده استاد را ملاقات میکند فرد جوینده، قدرت فراخوانی، مفهوم پنهان سرنوشت را میآموزد، جوینده به خیانت فردی پی میبرد و راه رهایی از آن را میآموزد و... به تصویر کشیده است.