داستانهای مصور
داستانهای مصور
«تيلي» در حال گردش صبحگاهي بود كه چيزي شبيه به خودش كه يك بچه فيل بود توجهش را جلب كرد. رنگ آن چيز سبز بود درنتيجه نميتوانست فيل باشد. آنها به هم نزديك ميشوند و تيلي با آقاي «تانك» آشنا ميگردد. وقتي آنها يكديگر را ميبينند چه اتفاقي ميافتد؟! اين داستان مخاطبانش را به دوستي و صلح تشويق ميكند.