داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
آسیمه سر گفت: طرف قیافهاش طوریه انگار دفاع ذخیره فوتبال دستیه که روش اسید ریخته باشند، طوری که مگس با وساطت فامیل روش میشینه، بعد دائم از قیافهاش تعریف میکنه! مشکوک گفت: هیکلش هم یک چیزی مابین بالاتنه خیار چنبر و نیمرخ چنگال زنگ زده است؛ اما چنان خودش را می گیره انگار رضازاده رو زمین زده! کنجکاو داد زد: از همه بیشتر می دونید از چی حرصم میگیره؟ طرف آنقدر موهایش ریخته انگار اسید سولفات منیزیم به جای شامپو زده به سرش. بعد اومده تبلیغ لوسیون ریزش مو می کنه.