داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
درون هر زنی، مردی زندگی میکند که "محبوب" اوست و درون هر مردی، زنی زنده است که "شاهد" اوست. شاهد داستان ما آنقدر با محبوبش نزدیک است که با وی احساس قرابت میکند که هر مرد دیگری را از خود رانده و دور میکند. تنها همدم شاهد، محبوبش است و هرآنچه دارد با او درمیان میگذارد تا زمانی که او را گم کرده و روزی احساس میکند محبوب، او را ترک کرده است. شاهد به هر دری میزند، خاطراتش را مرور میکند، حرفهایشان را با هم تکرار میکند، در غیاب محبوب با او سخن میگوید و تا مدتها راه به جایی نمیبرد، اما سرانجام به یک اتحاد رسیده و به خوبی درک میکند که شاهد و محبوب هر دو یک نفرند و فرقی میان آن دو نیست، او درمییابد به مقامی رسیده که در پاسخ به سوال "تو که هستی" پاسخ میشنود همان که تویی!