داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
این داستان، حکایت شخصی است که کارخانهای را با بدهیهای بسیار تاسیس نموده است .او یک روز وقتی به کارخانه میرود در مییابد در کارخانه را مهر کرده و بستهاند .علت را جویا میشود ;اما کسی نیست که به او جواب دهد . با گذشت چند ساعت از روز تجمع افراد پیرامون کارخانه بیشتر و بیشتر میشود .ماموران وزارت کار، ماموران پلیس شهرداری به محل میآیند و با خراب کردن دیوار کارخانه اموال کارخانه را توقیف میکنند .