افسانهها و قصههای پاکستانی
افسانهها و قصههای پاکستانی
در روزگاران قديم كنار رودخانه سند مردي نابينا به همراه همسرش زندگي ميكرد. پس از مدتي آنها صاحب دختر زيبايي ميشوند، اما وقتي زن فالگير به آنها ميگويد كه دختر كوچكشان با پسري از آيين ديگري ازدواج ميكند، مرد نابينا دخترش را داخل صندوق گذاشته و به آب ميسپارد. در شهر ديگر زن مهرباني صندوق را مييابد و نام نوزاد را «سسي» ميگذارد و... .