داستانهای اجتماعی صدقه در اسلام - داستان
داستانهای اجتماعی صدقه در اسلام - داستان
دخترکی به همراه پدر و مادر و برادرش در روستایی نزدیک دریا زندگی آرامی داشتند آنها بر اثر حادثهای جسد کنار دریا یافتند. از آن به بعد دخترک خیلی غمگین و افسرده بود. بعد از مدتی نیز مادرش بیمار و به یک کلیه نیازمند شد. آنها پول عمل جراحی را نداشتند. دخترک میخواست به مادر کمک کند، تا اینکه یک روز میبیند روی صندوق صدقات نوشته «صدقه رفع بلاست». او یک سکه ده تومانی داخل صندوق انداخت. وقتی به خواب رفت، فرشتهای را دید و برایش داستان زندگیاش را تعریف کرد. فرشته او را امیدوار کرد و به او گفت که دعا کند. یک روز که در صندوق صدقات پول میانداخت پیرمردی را دید و داستان زندگیاش را تعریف کرد. خادم مسجد با اطلاع به کمیة امداد شهر به دختر و خانوادهاش کمک کردند و مادرش سلامتیاش را بدست آورد. کتاب مصوّر حاضر، حاوی داستانی برای ترویج فرهنگ صدقه دادن است که برای کودکان گروه سنی «ب» و «ج» به نگارش در آمده است.