داستانهای اخلاقی
داستانهای اخلاقی
کتاب مصوّر حاضر، از داستانهای «هزار و یک شب» است که برای مخاطبان گروههای سنّی (ب) و (ج) تدوین شده است. هدف از نگارش این کتاب، نمایش عاقبت راستی و درستی است. در این داستان آمده است: روزی حکیم همراه مرد جوانی که یک دست ندارد و بیمار است به حمام میرود. حکیم از وضعیت مرد جوان متأثّر میشود، به همین دلیل مرد جوان ماجرایش را برایش تعریف میکند. مرد جوان تعریف میکند که به دلیل جذابیتهای مصر، راهی آنجا میشود و سه سال در آنجا میماند، اما موقع بازگشت، در شهر دمشق گردنبد طلایی را در چاهی پیدا میکند که زندگیاش را تغییر میدهد. مرد جوان گردنبند را به بازار میبرد تا بفروشد امّا مأموران حاکم او را به جرم دزدی دستگیر و یک دستش را قطع میکنند. وقتی وزیر از سفر باز میگردد، مرد جوان را میخواند و ماجرا را از زبانش میشنود و حرفهایش را باور میکند. وزیر، در عوض قطع عضو و دیه، دخترش را به عقد او در میآورد و مرد جوان عاقبتِ راستگوییاش را میبیند.