داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
راوی این داستان زنی است ایرانی که پس از مراقبه عمیق، در رویای خود زنی بسیار زیبا را مشاهده میکند با نام "ناراسیم "که اصلیت او هندی است .وی برای به دست آوردن حقایقی درباره "ناراسیم "راهی هندوستان میشود و پس از یافتن کتابی در شرح زندگی او به ایران باز میگردد .در همان کتاب، سرگذشت "ناراسیم "و لشکرکشی نادرشاه به هندوستان به قلم "ناراسیم "نگاشته شده است . نادرشاه در مقابل درخواست "محمدشاه "ـ شاه هندوستان ـ مبنی بر متوقف شدن جنگ، از او ذخایر و گنجینههای هندوستان و همچنین دختران آنها را طلب میکند . در این میان، قرار بر این گذارده میشود که "ناراسیم "دختر مهاراجه هندوستان که خود عاشق "وی جای کو"، شخص طبیب و دانشمند است، به عقد "نصرالله میرزا " ولیعهد نادرشاه در آید .در روز عقد، "ناراسیم "در مقابل نادرشاه ایستاده، در حالی که به عشق خود به "وی جای کو "اعتراف نموده، مخالفت خود را برای ازدواج با ولیعهد ایران، نشان میدهد .سرانجام به دستور شاه ایران، ناراسیم به شیوهای دد منشانه، به قتل میرسد .