داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
اين داستان روايت زندگي پسري به نام «فرشاد» است که در ۲۰ سالگي به خاطر خودخواهيها و بيتوجهيهاي پدرش تصميم ميگيرد خانه را ترک کرده و مستقل زندگي کند. او مشغول کار ميشود و پس از دادن کنکور در رشته موسيقي پذيرفته ميشود. در دانشگاه با سه تن از دوستانش يک خانه مجردي اجاره ميکنند و يک گروه تشکيل ميدهند. تا اينکه يک روز آنها براي تماشاي تئاتر ميروند و فرشاد در يک نگاه عاشق يکي از بازيگران صحنه به نام «مهشيد» ميشود. اما پس از مدتي متوجه ميشود که مهشيد نامزد دارد. نامزدي که پير است و مهشيد او را دوست ندارد. او پس از شنيدن داستان زندگي مهشيد تصميم ميگيرد تا با حل مشکلاتش با او ازدواج کند و... .