داستانهای انگلیسی - قرن 18م.
داستانهای انگلیسی - قرن 18م.
گالیور در یکی از سفرهایش به جزیرة «لیلیپوت» میافتد که مردمانش ششبند انگشت قد دارند. مردم لیلیپوت از خواب و خستگی گالیور استفاده میکنند و او را با صدها رشتة کوچک میبندند و در زیر زمین تا پایتخت خود حمل میکنند. گالیور که به سبب رفتار نیک لیلیپوتها آزاد شده، زبان آن سرزمین را میآموزد و با آداب و قوانین و عرف مردم لیلیپوت آشنا میشود. او باخبر میشود که امپراتوری لیلیپوت از مدتها پیش درگیر جنگهای داخلی است که میان پاشنهبلندها و پاشنهکوتاهها است. به علاوه مردم این سرزمین سالهاست با امپراتوری بلغوسکو در جنگ هستند. منشا این جنگ مجادلة میان نوک کوچیکیها ونوک بزرگیهاست. با مداخلة گالیور، ناوگان بلغورسکو به تصرف درمیآید و امپراتوری لیلیپوت او را غرق در افتخارات و عنوانها میکند، اما درباریان حسود خواهان نابودیاش هستند و برای او نقشههای شومی میکشند.