داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
مسافری که به یکی از شهرهای شمالی سفر کرده راوی این داستان است .او خود اهل شمال است اما سالهاست که در تهران زندگی میکند .او اینک در میان سرما و برف خاطرات گذشته را مرور میکند و حوادث سیاسی دوره مصدق را از نظر میگذراند . به دلیل مسدود بودن راه او نمیتواند به تهران باز گردد .در نتیجه، یکی از اهالی شهر او را به منزل خود فرا میخواند .میزبان که معلم بازنشسته است حقایق زندگی خود را بازگو میکند و این که چگونه دو فرزند دلبند او به دست "ساواک "کشته شدهاند .راوی پس از آن، راهی تهران شده و با راننده اتوبوس هم صحبت میشود .او پس از گفت و گویی طولانی درمییابد که راننده، مامور ساواک بوده و در کشتن فرزندان آن معلم نقش داشته است ....