داستانهای روسی - قرن 19م.
داستانهای روسی - قرن 19م.
راسکو لینکوف دانشجوی جوانی است که به سبب نداشتن امکانات مالی مجبور میشود دانشگاه را ترک کند. او به سبب ملاحظات اعتقادی، پیرزن رباخواری و بر اثر اتفاقی ناگوار، خواهر او را هم میکشد و محل جنایت را با غنیمت ناچیزی ترک میگوید. از همان لحظه در عمق وجود خود احساس میکند که شکست خورده است و گرفتار وسوسة آزارندهای میشود که ترغیبش میکند خود را به جویندگان قاتل معرفی کند و آشکارا به جنایت خود اعتراف کند تا بتواند آن را مورد بحث قرار دهد و توجیه کند. او از عذاب وحشتناک وجدان رنج میبرد چندان که به فکر خودکشی میافتد. قاضی پورفیری پتروویچ که کار رسیدگی به ماجرای قتل را برعهده دارد به راز او پی میبرد ولی منتظر میماند تا راسکو لینکوف خود به گناه خود اعتراف کند.