داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«گلاره» در رشتة روانشناسی مشغول تحصیل است که با «کامران ماندگار» آشنا میشود و عاشق هم میشوند، امّا در پی اتفاقاتی گلاره با «کامران رهنما» آشنا میشود که جراح حاذقی است و با وی ازدواج میکند. سالها بعد به طور اتفاقی در شیرینی فروشی کامران ماندگار را میبیند و احساسات و عشق خاموش شده بر وی غالب میشود و دیدارهای آنها شکل میگیرد. ماندگار در این مدت نسبت به عشق گلاره وفادار مانده است. شوهر گلاره دورة بحران او را درک کرده و با صبوری گلاره را به فضایی سوق میدهد که برای زندگیاش تصمیم آگاهانهای بگیرد و مانع ویران شدن زندگی مشترکشان شود.