داستانهای تخیلی اعداد، مفهوم
داستانهای تخیلی اعداد، مفهوم
آقایی لاغر به نام «کالاورا» به طور غیرمنتظره پشت در خانة مادربزرگ «بیتل» ظاهر میشود و میخواهد که او فورا همراهش برود. اما مادربزرگ بتیل به او میگوید: «یک دقیقه صبر کن» او باید خانه را یک بار جارو کند، دو قوری چای دم کند، سه کیلو ذرت آسیاب کند، و... در پایان، مادربزرگ بتیل با زرنگی همراه نوههایش که دور میز نشستهاند و نیز یک مهمان ناخوانده، جشن تولدش را برگزار میکند. در این داستان کودکان به کمک تصاویری شاد و زنده با اعداد آشنا میشوند.