نسخه آزمایشی جستجو ورود | ثبت نام
افسانه‌ی بلندترین داستان خنده‌آور: علمی - تخیلی | خانه کتاب و ادبیات ایران

افسانه‌ی بلندترین داستان خنده‌آور: علمی - تخیلی

داستان‌های طنزآمیز فارسی

افسانه‌ی بلندترین داستان خنده‌آور: علمی - تخیلی | خانه کتاب و ادبیات ایران

افسانه‌ی بلندترین داستان خنده‌آور: علمی - تخیلی

داستان‌های طنزآمیز فارسی

قیمت
16,000
تاریخ نشر
13860816
شابک
978-964-8607-05-5
تلفن
66902028
پدیدآور
نويسنده : عرفانیان ، محمد - ويراستار : سمائی ، سهیل
اطلاعات تکمیلی
کد دیویی
8fa7.62
زبان کتاب
فارسی
محل نشر
تهران - تهران
مشخصات
جلد - 72 صفحه - تالیف - چاپ 1
کد دیویی
8fa7.62
زبان کتاب
فارسی
محل نشر
تهران - تهران
مشخصات
جلد - 72 صفحه - تالیف - چاپ 1
معرفی مختصر کتاب

در گذشته‌ای نه چندان دور در مسابقات المپیک علاوه بر مسابقات ورزشی، مسابقه‌ی داستان‌های خنده‌دار نیز وجود داشت. در یک دوره نماینده‌ی آفریقا، آسیا، آمریکا، مناطق استوایی، استرالیا، قطب شمال و قطب جنوب در فینال گردهم آمده بودند تا با تعریف خنده‌دارترین و جالب‌ترین داستان‌ها به مبارزه برخیزند. نماینده‌ی آفریقا در داستان خویش آن‌قدر از این شاخه به آن شاخه پرید و درباره‌ی شرکت و تجارت خویش تبلیغ کرد تا هیات داوران او را از دور مسابقات اخراج کردند. نماینده‌ی آسیا یک هندی بود که داستانی درباره‌ی وحدت و "ما" شدن انسان‌ها با یک‌دیگر برای غلبه بر مشکلات و پیروزی بر دشمنان بازگو کرد. نماینده‌ی استرالیا و اقیانوسیه داستانی درباره‌ی غذایی مخصوص بیان کرد که از پشم گوسفند درست می‌شود. نماینده‌ی آمریکا شخصی خشن و غیر منطقی بود که ابتدا مرد هندی را به علت گفتن داستانی تکراری با شلیک اسلحه از پا درآورد و سپس با زور اسلحه مردم را مجبور به خنداندن به داستانش کرد و بعد داستان زورگویی‌ها، ظلم و کشتار آمریکا در دیگر کشورها را گفت. پس از آن از مردم خواست که به سختی گریه کنند چون با وجود این همه قدرت آمریکا نتوانسته بود جلوی اتحاد مردم ایران را بگیرد و آن‌ها با ایمان به خدا و یکپارچگی ملی دست آمریکا را از کشور خویش کوتاه کرده بودند. آمریکایی این‌قدر از این ماجرا عصبانی بود که نماینده‌ی مناطق استوایی را با شلیک گلوله کشت. پس از پایان داستان شخصی از بین جمعیت برخاست و قصه‌گو را کشت چون او اسرار محرمانه‌ی دولتی را فاش کرده بود. نمایندگان دو قطب هر دو یک داستان داشتند. آن دو که گرمای سالن را نمی‌توانستند تحمل کنند در یخچال نشسته و به تعریف داستان خویش پرداختند اما چون داستان بسیار طولانی بود و مردم به شدت سردشان شده بود هیات داوران به اتفاق مدال طلا را به آن دو دادند به شرطی که دست از داستان‌گویی بردارند تا مردم یخ نزنند.