داستانهای تخیلی
داستانهای تخیلی
در سرزمینی، پادشاهی ظالم، زورگو و خوشگذران زندگی میکرد، در آن شهر خارج از قصر، یک درخت وجود داشت که از فقر مردم زجر میکشید و غصه میخورد. روزی درخت از طرف خداوند مامور شد به شکل انسان درآید و میوههای خود را که به سکه تبدیل شده بود، به مردم فقیر بدهد. او به شکل یک ناشناس سکهها را به داخل خانة مردم میانداخت و دوباره تبدیل به درخت میشد. کمکم او به تمام ساکنان فقیر شهر سکه داد و به آنان کمک کرد، تا این که جوانی به نام کوروش که او هم از ظلم و ستم شاه به تنگ آمده بود، از این موضوع باخبر شد و تصمیم گرفت که آن مرد ناشناس را پیدا کند تا با همفکری هم با شاه ستمگر مبارزه کنند. این کتاب برای کودکان گروه سنی «ب» به نگارش درآمده است.