داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"دردسر گنج" داستان بچههایی در حاشیۀ شهر است که به تشویق دوستشان، تقی، تصمیم میگیرند، بیابان کنار منطقۀ سکونت خویش را به امید یافتن گنج، جستوجو کنند. پس از چند روز اکثر بچهها ناامید شده و دست از کار میکشند و فقط تقی و دوستش به کار خود ادامه میدهند تا روزی که درون جعبهای قدیمی نقشۀ گنجی یافته و درمییابند که زیر خانۀ حلبی یکی از همسایهها، گنج بزرگی دفن شده است. آنها برای به دست آوردن آن گنج شروع به کندن پای دیوار کرده و ناگهان دیوار حلبی بر سرشان خراب میشود. پس از جنجال به وجود آمده بر اثر این اشتباه آنها، قرار بر این میشود که تقی و دوستش برای جبران خسارت به بار آمده، همراه با کارگری، دیوار را از نو بسازند. در همین هنگام است که متوجه میشوند، آن نقشه را دوستانشان برای شوخی با آنها ساخته و درون جعبه، خاک گذاشته بودهاند. کتاب حاضر، علاوه بر این داستان، دربردارندۀ داستان کوتاه دیگری با عنوان "یک بزن بزن جانانه" است.