داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«کمند» مادر خود را از دست داده و برای رهایی از رفتارهای وحشیانه و کتکهای پدر، از خانه فرار میکند. او در رستورانی مشغول به کار میشود که صاحب آن «رسول» علاوه بر او، دو دختر دیگر را قربانی افکار شوم خود کرده است. کمند به کمک یکی از دختران فرار کرده و در خیابان با آقای فروزنده تصادف میکند. در طی اتفاقاتی او در خانة آقای «فروزنده» ساکن میشود. «سهراب» پسر خانواده که به تازگی از پاریس برگشته، عاشق کمند میشود. آقا و خانم فروزنده به علّت بیماری سرطان خانم فروزنده مجبور به سفر خارج از کشور میشوند. در این میان سهراب با کمند ازدواج میکند؛ از ازدواج آنها کسی جز خواهر سهراب «ستاره» اطلاعی ندارد، در حالیکه کمند بادار است، خبر فوت پدر و مادر سهراب میرسد و قبل از رسیدن جنازهها، سهراب با ماشین به درهای پرت شده و دیگر خبری از او نمیشود. در طی اتفاقاتی کمند با «شهریار» دوست سهراب روبهرو میشود، و این آشنایی او را به سهراب میرساند؛ در حالیکه سهراب به بیماری جذام مبتلا شده است. کمند نیز به همان بیماری مبتلا شده و هر دو جان میسپارند.