داستانهای فارسی
داستانهای فارسی
در روزگاران قدیم دختری زیبارو و گندمگون به نام «گلی» زندگی میکرد. گلی، زندگی خوبی داشت؛ تا اینکه پدرش بر اثر بیماری درگذشت. بعد از مدتی مادر و گلی به فکر افتادند تا کاری انجام دهند و درآمدی داشته باشند، گلی پیشنهاد کاشت گل را مطرح کرد و مادرش پذیرفت. پس از مدتی گلی، گلها را چیده و به بازار میبرد تا بفروشد، اما از بدِ حادثه در جنگل باران میگیرد و گلهای گلی زیر باران خراب میشوند و او هم راه را گم میکند و... .