داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
«در آغوش عروسک»، داستان غمانگیز کشته شدن دختر کوچکی به دست یکی از ماموران حکومت شاه است. پدر انقلابی دختر کشته شده و ماموران بیاطلاع برای یافتن او به خانه هجوم میآورند. از دختر کوچک جای پدر را میپرسند. دختر به آنها میگوید که بابام رفته پیش خدا، یکی از ماموران برای به حرف کشیدن دختر کوچک، ماهی کوچک او را میگیرد و میکشد و سپس او را به کف اتاق پرتاب میکند، برگههای امتحان دانشآموزان مادر را در بخاری میسوزاند، موهای عروسک او را میسوزاند و آن را به زمین پرتاب میکند، قناری کز کردة او را گرفته و فشار داده و او را به دندان میگیرد، مرد بیشرم موهای بافته شدة او را گرفته و چندبار در هوا میچرخاند و او را به زمین میگذارد. دختر برای برداشتن قناری میرود، مرد سیلی محکمی به او میزند و سر او به لبة درگاه میخورد و خون از دهانش بیرون میزند. دختر آغشته به خون، عروسک خود را در آغوش میگیرد و چشمان هر دو برای همیشه بسته میشود. مجموعة حاضر داستانهای کوتاه انقلاب اسلامی با عنوانهای آش شور، همرزم، خواستگاری، النگو، سرباز بیتکلف، یا خدا، کبوتر سیاه و سفید، ماموران، پسرفداکار، اکبر، روز دهم و آفتاب میباشد.