افسانههای جدید داستانهای تخیلی
افسانههای جدید داستانهای تخیلی
کتاب مصور حاضر، داستانی تخیلی است که با زبانی ساده و روان برای گروههای سنی (الف) و (ب) نگاشته شده است. در داستان میخوانیم: ««ندا» خانم دختر کوچکی بود. خانه او توی دهی، کنار تپه بود. «ندا» خانم با پدر و مادرش در آنجا زندگی میکرد. پدر «ندا» مزرعه بزرگی داشت. او توی آن مزرعه، گندم میکاشت. یک روز، مادر و پدر «ندا» کوچولو، برای درو کردن گندم و جو، به مزرعه رفته بودند. «ندا» توی خانهشان، تنهای تنها مانده بود. انگار گلها رفته بودند، بوی گلها جامانده بود. «ندا» کوچولو، از تنهایی خسته بود. دلش مثل یک غنچه بسته بود. پدر از خانه رفته بود. مادر از خانه رفته بود».