داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
کتاب حاضر، دربردارندة دوازده قصة جنوبی، با عنوانهای «سیل»، «گرازها»، «خالد»، «جمالو»، «گرگها»، «نارنج»، «دروگران»، «کتک بیصدا»، «شهر»، «باران»، «پلوک صفرعلی» و «زایرحسین». در خلاصة داستان «گرازها» آمده: «جاسم» جوان نیرومند جنوبی است. او به همراه چند برنجکار دیگر، از حملة گرازها به مزارع برنج کلافه است. در میان گرازان، گراز کری وجود داشت که بدون ترس از وسیلههای برنجکاران برای نابودیاش، هر شب به مزارع حمله میکرد. شبی جاسم تصمیم گرفت که به تنهایی کشیک دهد. گراز کر، زمانی که جاسم به خواب رفته بود، به مزرعه آمده و جاسم برای نجات جان خود، خود را به مردن زد و از حقارت ترسیدن از گراز، خشمگین شد و خون جنوبیاش به جریان افتاد. اما با چوبدستی به سوی گراز حملهور شد. جلوی گراز کر را در گذرگاه گرفت، امّا چوبدستی هنگام زدن گراز، شکست و گراز به جاسم حمله کرد. جاسم در حالی که حسرت داشتن یک تفنگ را در دل داشت، جان داد.