داستانهای تخیلی داستانهای تربیتی
داستانهای تخیلی داستانهای تربیتی
روزی مردی، که زیر سایة درختی نشسته بود، از آن میپرسد که چگونه چنین بیمنت سایهاش را در اختیار رهگذران میگذارد. درخت در پاسخ، سنگ را معلم خود میخواند و بدینترتیب سنگ هم رودخانه و رودخانه هم کوه را. مرد به سراغ همة اینها میرود و سوالهایی دربارة بخشندگیشان از آنها میپرسد. پس از آن خورشید بر دوستانش در زمین میبالد و مرد نیز درس بندگی از طبیعت میگیرد و به همین دلیل از پروردگار سپاسگذاری میکند. کودکان گروه سنی «ج» و «د» در این داستان تربیتی درسهایی نظیر بخشش، صبر، و استقامت از طبیعت میآموزند.