داستانهای اجتماعی
داستانهای اجتماعی
سعید کوچولو شبها قبل از خواب طبق عادت همیشگی، قصهای را از زبان پدرش میشنید. یک روز پدر تصمیم گرفت کتاب داستان بخرد، و موقع خواب آن را برای«سعید» بخواند. آن قصه در مورد مرد ثروتمندی بود که از پسرانش میخواهد بهترین کارشان را در طول سه ماه گذشته بیان کنند. در نهایت او در مقابل کار نیک آنها یکی از جواهرات باارزش خود را به بهترین و زرنگترین پسرش هدیه میدهد. این داستان اخلاقی ـ تربیتی در صفحات مصور و رنگی برای کودکان پیشدبستانی و دبستانی تدوینشده، و اهمیت«نیکی کردن به دیگران» را برای مخاطبان یادآور میشود.