داستانهای حیوانات
داستانهای حیوانات
این داستان ـ برگرفته از کلیله و دمنه ـ درباره شغالی است که در گوشهای از جنگل، روزگار را با پرهیزگاری سپری میکرد .تا این که یکی از حیوانات، حال و روز او را برای شیر جوان ـ سلطان جنگل ـ باز گفت .شیر با شنیدن وصف شغال بر آن شد از مشورت و خرد او در امور مملکت خویش بهره جوید .شغال نیز بهرغم میل باطنی و به اصرار شیر تن به این امر داد .اما پس از چندی منزلت شغال، حسادت نزدیکان شیر به ویژه گرگ، روباه و کلاغ را برانگیخت . به طوری که آنان با سخن چینی و طرح توطئهای شیر را به کشتن شغال ترغیب کردند .شیر بر آن میشود تا شغال را به قتل برساند، اما ماجراهایی روی میدهد که بی گناهی شغال آشکار میگردد و بدین ترتیب بدکاران به سزای اعمال خود میرسند .این داستان مصور و رنگی برای گروه سنی "ب "فراهم آمده است .