داستانهای حیوانات
داستانهای حیوانات
در یک صبح بهاری در چمنزار، هزارپا و لاکپشت به طرف درخت بلوط به راه افتادند، اما در بین راه ناگهان هزارپا به درون گودالی افتاد. در این هنگام کلاغ که به آنها مینگریست برای کمک از درخت پایین آمد. او و لاکپشت با کمک یکدیگر توانستند هزارپا را نجات دهند. آنها با هم عهد بستند که دوستان خوبی برای یکدیگر باشند و در زمان گرفتاریها و مشکلات به یکدیگر کمک کنند. سپس بعد از کمی استراحت، همگی با هم دیگر تا پای درخت بلوط رفتند تا در آنجا با دوستان دیگر بازی کنند و شاد باشند.