داستانهای فارسی - قرن 14 - مجموعهها
داستانهای فارسی - قرن 14 - مجموعهها
کتاب حاضر، روایتی از یکی از ماجراهای گمرکات جنوب است که با زبانی ساده و روان و بیانی داستانی نگاشته شده است. در بخش «مهاجرت به بوشهر» میخوانیم: «تسلیم شدم و با اهلوعیال و ایلوتبار از تهران مهاجرت کردم. من مخالف این روش بوده و هستم که همانند بعضی از مسئولین به هنگام انتقال از جایی بهجای دیگر، دست به ترکیب زندگی خویش نمیزنند و خود یکه و تنها در دیاری دیگر به خدمت مشغول میشوند. اینگونه رفتارها امکان خدمت شایسته را از انسان سلب کرده و به کار صدمه میزند. واقعیت این است که هم به خانواده ستم میشود و هم به حقوق مؤسسه و هم به مردمی که با آن مسئول سروکار دارند».