داستانهای کودکان (انگلیسی)
داستانهای کودکان (انگلیسی)
عروسكي، به دختر كوچكي تعلق داشت كه از عروسكهايش به خوبي مراقبت نميكرد. دختر كوچك يك روز عروسك را داخل جيب بارانياش گذاشت و فراموش كرد كه آن را كجا گذاشته است؛ پس از مدتي كه دختر كوچولو به همراه مادرش به خريد رفته بود عروسك را در جيبش پيدا ميكند و او را زشت خطاب ميكند و بدون آنكه كسي متوجه شود او را داخل يخچال فروشگاه ميگذارد و ...