داستانهای حیوانات
داستانهای حیوانات
«راوی» کرگدن خوبی نبود و همیشه بچههای کلاس را مورد آزار و اذیت قرار میداد. همة بچهها از دست او ناراحت بودند، اما کاری از دستشان برنمیآمد. بالاخره «تابی» تصمیم گرفت که به کمک دوستانش نقشهای بکشد. آنها توانستند یک جشن تولد به راه بیندازند و هنگامی که رادی مشغول خوردن کیک بود توپ فوتبالش را که خیلی به آن علاقه داشت بردارند و بالای درخت بیندازند. هنگامی که رادی متوجة توپش شد گریه سر داد و از دوستانش تقاضا کرد که توپش را بدهند. بچههای کلاس هم توپش را به او پس دادند و از او قول گرفتند که دیگه کسی را اذیت نکند.