مشیری، افسر - خاطرات
مشیری، افسر - خاطرات
"گوهر" پس از فوت پدر، با وجود مکنت مالی خانواده، مورد بیمهری مادر و خواهر بزرگتر قرار گرفته و به اجبار به عقد پسردایی خویش امید درمیآید. وی که بیجهاز راهی خانهی همسر شده به سختی سعی در ساختن و ادارهی زندگی خویش دارد و این مساله با وجود خواهران و برادران شوهر، پدرشوهر و همسر دوم وی غیرممکن به نظر میرسد. گوهر بارها سعی میکند با ترک خانه، همسر خویش را متوجه مشکل کرده تا شاید راه حلی پیدا شود اما راه به جایی نمیبرد. پدر شوهر که منزل پسر خود را جایی برای زندگی راحت یافته حاضر به ترک آنجا نیست و سعی دارد با استفاده از حقوق وی گذران زندگی داشته باشد. مدتی بعد امیر بر اثر یک بیماری، دچار جنون شده و در آسایشگاه بستری میشود. این موقعیت باعث میشود تا تیمور، پدرشوهر، از فرصت استفاده کرده و تمام امور مالی را به عهده گرفته و خانواده را در فشار قرار دهد. گوهر با کودکان خویش به سختی زندگی میگذراند و از سوی تیمور دایم مورد آزار و اذیت قرار میگیرد. زن جوان با وجود تنهایی تصمیم میگیرد با خیاطی، امور خود و فرزندانش را بگذراند. اما تیمور هربار با بهانهای او را به دادگاه کشیده و سعی در از بین بردن وی دارد. پس از پیروزی انقلاب و با راهنمایی اشخاصی در دادگستری سرانجام گوهر موفق میشود به حقوق خود و فرزندانش دست پیدا کرده و برای همیشه از ستمهای تیمور راحت شود. وی مجددا ازدواج کرده و همسر دومش، محمد، با روی باز فرزندان او را پذیرفته و همگی در کنار هم زندگی را با آسایش ادامه میدهند.