داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در بعد از ظهر یکی از روزهای تابستان، «بیلمان» ـ حاکم قدرتمند شهر بینشان ـ در قصر با نامزدش «یایقاش» دربارة جشن ازدواجشان صحبت میکردند که ناگهان نگهبانی وارد قصر شد و به حاکم گفت که دختری جوان به همراه یک پیرمرد و دو پسر اصرار دارند شما را ببینند. دختر «آیدا» نام داشت، عاشق مردی با نام «آیاز» شده بود. اما پدر به این ازدواج راضی نبود و مایل بود دخترش با «تایماز» ازدواج کند. به همین دلیل آنها پیش حاکم آمده بودند تا مشکل آنها را حل کند. پس از کمی گفتوگو، تصمیم بر این شد که حاکم دو روز به دختر فرصت بدهد که یا به حرف پدرش گوش دهد یا کشته شود. طی این دو روز آیاز به آیدا پیشنهاد فرار میدهد و طی آن ماجراهایی رخ میدهد که ادامة آن را در داستان میخوانید. این مجموعه از دو داستان از نگارنده با عنوان «مرگ حوری سر» و «رویای نیمه شب تابستان» تشکیل گردیده است. داستان دوم بر اساس نمایشنامهای از شکسپیر بازآفرینی شده است.