نمایشنامه کودکان (فارسی) نمایشنامه فارسی - قرن 14
نمایشنامه کودکان (فارسی) نمایشنامه فارسی - قرن 14
دختر پادشاهی، که به دستور پدر از همهچیز و همهجا دور نگاه داشته شده تا پاک بماند، از زبان دو پرنده، وصف زیبایی جوانی با نام "محمد گلبادوم" را میشنود و نادیده دل به وی میسپارد. وقتی این خبر به پادشاه میرسد از فرط عصبانیت دختر را از قصر رانده و دروازهها را بر وی میبندد. دختر در راه با محمد گلبادوم، که باغبان پدرش است، برخورد کرده و همراه او به منزل و نزد مادرش میرود. مادر که داستان دختر را شنیده و باور کرده است اصرار میکند که فرزندش با وی ازدواج کند، اما جوان بلندپرواز با این تصور که دختر دروغ میگوید در انتظار این است که به دامادی پادشاه درآید و به همین منظور دست رد به سینهی دختر میزند. مادر محمد و دختر برای این که او را متوجه اشتباهش کنند، نقشهای میکشند و چون جوان باغبان درمییابد چه خطایی مرتکب شده از دختر طلب بخشش میکند اما این بار دختر است که به ازدواج تن نمیدهد و راه خویش را گرفته و به دنبال شخصی میرود که او را به خاطر خودش بخواهد نه به خاطر دختر پادشاه بودن. این کتاب علاوه بر نمایشنامهی "برف و خون و عشق"، دربردارندهی شش متن نمایشی دیگر با نام هرکسی کار خودش؛ شهادت قلندرو؛ مرده ریگ، تنپوش پیروزی؛ تنبل مرد به سایه؛ و چاهی که کنی بهر کسی؛ است.