داستانهای انگلیسی - قرن 20م.
داستانهای انگلیسی - قرن 20م.
در يكي از روزهاي گرم تابستان در دهكده توريستي «اوبري» مردي در محوطه بيروني مهمانخانه «ردلاين» در حالي كه به انتظار كسي نشسته است زني را به همراه سه كودك ميبيند. مرد به آنها نگاه ميكند، مورد مشكوك و تهديدكنندهاي نميبيند اما يكدفعه مردي قدكوتاه و قوي هيكل با يك حركت سريع كوچكترين بچه را ميدزد، ناگهان يك ون سفيد از راه ميرسد و كودك را با خود ميبرد، خواهر طفل براي نجات خواهرش به سمت ون ميدود، مرد با ديدن اين صحنه از جايش بر ميخيزد و ...