داستانهای آمریکایی - قرن 21م.
داستانهای آمریکایی - قرن 21م.
بیست و هشت سالم بود و توی لس آنجلس کار میکردم. سه سالی میشد که من و نامزدم با هم آشنا شده بودیم. اون تو شهر سانتیاگو زندگی میکرد. بیشتر جمعهها، ۳ ساعت و نیم تو ترافیک بودم، چون رنجرفورد ۱۹۹۹ من، ۱۲۶ مایل مانده نرسیده به سانتیاگو به فس فس میافتاد. ماشینه هر یه باری که راه میافتاد، یهو عشقش میکشید خاموش کنه. دو دقیقه بعدش هم رادیوش قاطی میکرد، برای خاطره همینم فقط میشد یک موجشو بگیری که اونم انگاری دربست در خدمت آهنگهای فلوریدا بود. با یه همچین حال و روزی آدم ناچار از تو بزرگراه بره دیگه...