داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
داستان حاضر گذشته زنی را نمایان میسازد که قربانی تعصب و غرور حاکم بر جامعه میشود .حوادث این حکایت در سال 1318در شهر (( بروجرد )) برای زنی به نام (( اکرم )) به وقوع میپیوندد .(( کوکب )) پس از مرگ همسرش برای تامین معاش فرزندانش مشغول قالی بافی میشود .(( ملوک )) ، (( مریم )) و (( رضا )) فرزندان او هستند .آنها با فداکاری مادر دوران کودکی را پشت سر گذارده هر یک در مسیر زندگی نامعلوم گام بر میدارند .(( رضا )) آماده رفتن به خدمت سربازی است که با (( اکرم )) دختر همسایه برخورد میکند .آن دو در دیدارهای بعدی به یک دیگر دل میبندند .مدتی بعد (( رضا )) و مادرش به خواستگاری (( اکرم )) میروند .و مقرر میشود پس از دوران سربازی رضا ، ازدواج صورت پذیرد.اما پس از چند روز به خانواده (( رضا )) خبر میدهند که او در حین اعزام به خدمت تصادف کرده و مرده است . (( اکرم )) که به طور نامشروع از او باردار است از شنیدن خبر مرگ (( رضا )) با اندوه بسیار روزهای سختی را طی میکند .مادر (( اکرم )) پس از اطلاع از بارداری او راهی تهران میگردد .از سوی دیگر به خانواده (( رضا )) اطلاع میدهند که او نمرده بلکه نام (( رضا )) با شخص دیگر به اشتباه درج شده است .(( رضا )) برای پیدا کردن (( اکرم )) به تهران میرود اما او را نمییابد تا این که ....