داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
کتاب حاضر، داستان دختری است به نام "یلدا" که مطابق رسم خونبس میباید به عقد مردی از طایفهی دیگر درآید. او و برادرش ناگزیر به فرار شده راهی تهران میشوند. یلدا بر اثر تصادف با ماشین پسری با نام "بردیا" حافظهاش را از دست میدهد. برادر یلدا، او را به خانوادهی پسر جوان میسپارد و به شهرشان بازمیگردد بیآن که حرفی از زندگی یلدا بزند. "طاها"، پسرعموی بردیا که پزشک است، کار معالجهی یلدا را برعهده میگیرد و در این میان علاقهای میان پزشک و بیمار به وجود میآید. یلد کمکم حافظهاش را به دست میآورد و با خانوادهاش تماس میگیرد. او متوجه میشود زندگی برادرش در خطر است پس به ناچار در خفا به شهرستان بازمیگردد و...