داستانهای کودکان و نوجوانان
داستانهای کودکان و نوجوانان
در این داستان، نویسنده از نوجوانی سخن میگوید که از ماهیگیری و کشتن حیوانات بیزار است .او روزی برای جمعآوری هیزم به جنگل نزدیک دهکده میرود .در آن جا هنگام استراحت به خواب عمیقی فرومیرود و در خواب میبیند که طبق یک قانون، ناگزیر است چند سال به تنهایی در یک جنگل و در میان حیوانات زندگی کند .او به یک خانواده گوزن میپیوندد و گاه با گرگهای گرسنه و حوادث دیگری روبهرو میشود که داستان براساس آن شکل گرفته است.