داستانهای اجتماعی
داستانهای اجتماعی
این کتاب، حکایت پسرک سادهلوحی به نام "آهاک" است که در یک روستا زندگی میکند و آرزو دارد بر خلاف پدر کشاورزش، فردی ثروتمند شود. روزی آهاک و دوستانش به جنگل میروند اما در جنگل گم میشوند و کلبهای را مییابند که پیرزنی در آنجاست. پیرزن به بچهها غذا میدهد. در آن هنگام سر و کلهی غولی پیدا میشود. بچهها به پشتبام فرار میکنند. غول بوی آدمیزاد را حس میکند و بچهها را مییابد....