فیلمنامهها
فیلمنامهها
"پریوش" جوان خواستگاران بسیاری دارد که هریک را به بهانهای رد کرده و به هیچ عنوان حاضر به ازدواج نیست. در همسایگی منزل وی دو پیرمرد با نام "پاشا" و "عبدل واحد" خانه دارند که یکی به کار نفترسانی به مردم شهر و دیگری به بافتن تور ماهیگیری مشغول است. شبی پاشا آهسته، از راه پشتبام، به اتاق پریوش رفته تا داستان عشق خویش را با وی بازگوید. دختر که از حضور غریبه دراتاقش هراسان شده است با جیغ خویش، پدر را خبر کرده و پاشا از ترس میگریزد. چندی بعد، با اجبار پدر، پریوش را برای ازدواج با جوانی آماده میکنند اما او که دریافته مادرش از فشار مردان فامیل خویش را در چاه انداخته و خودکشی کرده با سرسختی قصد در به هم ریختن مجلس عروسی را دارد و دعوای پاشا با خانوادۀ داماد مفری برایش ایجاد میکند. در همین زمان عبدل واحد، که سخت دلتنگ است، تمامی تورهای ماهیگیری خویش را از دیوارهای خانه آویخته و آنها را به آتش میکشد. پریوش به سوی آتش دویده و خویش را بیمحابا درون آتش میاندازد.