داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
رمان حاضر، سرگذشت دختر زیبایی به نام «آسمان» است که ناخواسته در فراز و نشیبهای بسیاری در زندگی روبهرو میشود. روزی در باغی ناشناس در تهران زنی غریب، فرزند دختر خود را به دنیا میآورد و خود بر اثر زایمان سخت و سرمای طاقتفرسا از دنیا میرود. نوزاد به پرورشگاه سپرده میشود و تا یک سالگی نزد «مریم»، یکی از پرستاران مسئول پرورشگاه بزرگ میشود. «مریم» نام او را «آسمان» میگذارد و وقتی خانوادة آقای «راد»، «آسمان» را به فرزندی قبول میکنند و با خود میبرند، «مریم» از آنها میخواهد که نام نوزاد را عوض نکنند. سالها میگذرد و «آسمان» بزرگ میشود. «مریم» در این مدّت که عاشق «آسمان» بوده، به دنبال هویت «آسمان» و نشانی پدرش میگردد و سرانجام با جستوجوی بسیار، موّفق میشود نام پدر و مادر و سرگذشت آنها را پیدا کند و در آینده با «آسمان» در میان بگذارد.