داستانهای کودکان و نوجوانان
داستانهای کودکان و نوجوانان
سه بچه خرس کوچولو با پدر و مادرشان در کلبهای وسط جنگل زندگی میکردند. "برتی" از همه بزرگتر بود و "بیلی" و "بلیندا" هم برادر و خواهر دوقلوی او بودند. روزی سه خرس کوچولو برای دیدن "گیسوطلا" راهی جنگل شدند. وقتی به آنجا رسیدند "گیسوطلا" را دیدند که ناراحت است و گریه میکند؛ زیرا پرندهی آبیاش گم شده بود. سه خرس کوچولو به دنبال پرنده میگردند و او را میبینند که بر بروی یک درخت لانه ساخته و به جوجههایش دانه میدهد. سپس سه خرس کوچولو پرندهی آبی را به همراه جوجههایش به خانهی گیسوطلا بازمیگردانند. پس از مدتی آنها تصمیم میگیرند برای تولد گیسوطلا هدیههایی تهیه کنند، اما چون پول کافی نداشتند به فکر میافتند که به جای هدیهی تولد برای او کار کنند. بلیندا نیز برای گیسوطلا کیک میپزد. وقتی گیسوطلا از راه می رسد از آنها تشکر میکند و میگوید که این جشن بهترین جشن تولدی بوده که تا به حال داشته است.