داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
این داستان حکایت افسری جوان در ارتش رژیم گذشته به نام ستوان "شاه مرادی" است که در دانشکده افسری تاریخ درس می دهد. او به دلیل افشاگری اعمال شاهان مورد غضب قرار می گیرد و به پادگانی دور افتاده در شمال کشور منتقل می شود. او در آن جا با افرادی از جمله تیمساری بازنشسته رو به رو می شود که بنابه خصلت اربابان به چپاول سرمایه های مملکت مشغول است. شاه مرادی طاقت نمی آورد و با عوامل تیمسار درگیر می شود. او که اهل چاپلوسی و رشوه گرفتن نیست بار دیگر به سرنوشتی مشابه آن چه پیشتر با آن دست به گریبان شده بود دچار می شود. شاه مرادی همچنین دلداده دختری به نام زهره می شود.....