فرخزاد، فروغ، 1313 - 1345 - نقد و تفسیر
فرخزاد، فروغ، 1313 - 1345 - نقد و تفسیر
بدون شک واقعیات ناخودآگاه ضمیر از مخازن گذشتهی ذهن بشر به حساب میآید. فروغ فرخزاد در اشعار خویش از سطح خود فراتر رفته و در واقع به نهایت امیال واپسزده رسوخ کرده و خیلی صمیمانه با آنها به گفتوگو مینشیند. وی آن امیال سرکوب شده را که خیلیها نه تنها در پی بروز آنها نیستند بلکه بر آنها نیز سرپوش میگذارند. خیلی صمیانه و بیپروا لمس کرده و آن تجارب روحی و ملاقاتهای انتزاعیگونه را در شعر خویش عرضه نموده است. این "لیبدو" یا نیروهای روانی را هم میتوان به شکستهای دوران کودکی مرتبط ساخت و هم به طور عمومیتر به انگیزههای "الکترا" و "ادیپی" نسبت داد که حداقل این رویهی فروید، آدلر و کارل گوستاویونگ کاملا دربارهی فرخزاد صدق میکند. گاهی این ایجاد عقده یا "کمپلکس" چنان در شعر فروغ برجسته مینماید که واقعا جای چند و چون فراوان پیدا میکند و شعر وی به قول فروید تنها در حکم یک مکانیزم دفاعی یا تصعیدگونه عمل میکند. نویسندهی کتاب پیش رو سعی دارد تا با بررسی اشعار فروغ در مقولههایی همچون حقیقتنمایی، جنسیت و شعر، درونمایه و فرم، نوستالوژی، مراحل شعری، فمنیسم، تخیل و... به کنه وجودی وی پی ببرد. همچنین با پرداختن به اشعار فروغ به منزلهی بانویی واقعبین و هنجارشکن، چه در عرصهی مسائل اجتماعی و چه در عرصهی هنر، چشماندازی روشن در تبیین مسائل هنری، اجتماعی، فرهنگی از ابعاد گستردهی جامعهی ایران نشان دهد.