داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
روزي كه مرد جوان به زندان ميافتد همسرش از او جدا ميشود. دختر مرد آن هنگام 4 ساله بود و حالا پس از گذشت 11 سال ، 15 ساله است. او هيچ ذهنيتي نسبت به او ندارد. مرد اميدي هم به ديدن دخترش ندارد چون همسرش همان موقع با پسرخالهاش ازدواج كرده است. روزها ميگذرد و مرد رؤياهاي شبانهاش برايش تبديل به كابوس ميشود؛ رؤيايي كه شايد روزي محقق شود ...